... بازیهای من و رادینی 1 ...
امروز من و پسری یه بازی جدید کردیم که البته بعد از بازی خونمون رو به ... گشیدیم ...
چه میشه کرد...
زندگی آپارتمان نشینیه دیگه!!!!
چه میشه کرد ...
نمیشه که همش تو خونه ، تو رو نگه داشت و توقع داشت صدات هم در نیاد و آروم باشی تا همسایه ها اذیت نشن ...
برای من که همیشه رعایت حال بقیه رو کردم ، سخته که شما سر ظهر تو خونه بدو بدو کنی و صدات مانع آسایش دیگران بشه ، بگذریم که همیشه هیچ کس رعایت حال منو نکرده ...
پس یه بازی بی سر و صدا و پر فایده رو با همدیگه انجام دادیم ...
یه بازی به اسم شن بازی ...
مواد لازم :
یه عالمه شن دریا که از آخرین سفرمون به شمال برات سوغات آوردم (یادته؟؟؟؟)
و
سطل شن بازیت که چنگالشو تو سفر ماسوله به آب دادی (یادته؟؟؟؟)
و
یه سفره که باید ترجیحاً پلاستیکی باشه که من یه سفره کوچولوی بی استفاده داشتم که فقط زیرت پهن کردم و روش رو یه پارچه پهن کردم
و
سه سینی بزرگ
و
چند تا ظرف بستنی لیوانی
طرز تهیه هم به عهده پسری نازنین بود :


اینقدر این بازی رو دوست داشتی که حاضر نبودی که بلند شی از جات




بازی خوبی بود ...
فقط برای جمع کردنش خیلی عذاب کشیدم ....
اما تو خوشحال باشی و شاد منم راضیم ...
در آخر هم یه حموم جانانه کردی تا شنهای پسبیده از تنت پاک بشه ....
نـمـے בانـم مــےבانـے یـا نـﮧ !
مـטּ هـمـاטּ لـפــظــﮧ اے مـتـ♥ــولـב شدم ،
کــﮧ تــ♥ــو بـراے نـפֿـستیـטּ بـار بـﮧ مـن گـفـتـے :
♥ ما مان ♥ 



... بازیهای من و رادینی 1 ... 
